آرتور بروکس در تازهترین کتاب خود با عنوان «معنای زندگی شما» میگوید ما در تلاش برای گریز از ناراحتی و دشواری ناخواسته بخشی از معنای زندگی خود را نیز از دست دادهایم. شاید در نگاه نخست غیرمنطقی به نظر برسد که دشواریها در نهایت بتوانند حس بهتری در ما برانگیزند. اما پژوهشها میگویند آنچه اغلب به زندگی ما معنا میبخشد، توانایی درک و معنادادن به سختیها و حتی رنجهاست.
بروکس میگوید «اگر هیچ اندوهی در زندگی نباشد، شادی نیز معنایی نخواهد داشت، زیرا برای آنکه انسان شادی باشید، باید زندگی را با تمام وجود تجربه کنید». بخشی از دلیل این موضوع آن است که احساسات منفی کارکردهای مهمی دارند. احساساتی مثل شرم، اندوه، خشم، انزجار و ترس بخشی از روند تکاملیمان هستند، زیرا این احساسات به بقای ما کمک میکنند و باعث میشوند عملکرد بهتری در جامعه داشته باشیم. بروکس میگوید چهار پیشنهاد برای یافتنِ معنا در دلِ رنج دارد.
دفترچۀ ثبت شکستها داشته باشید:
هر زمان نگرانی، ناامیدی یا حتی اندوه ناشی از یک فقدان ذهن شما را مشغول کرد، آن را در دفترچهای یادداشت کنید. یک ماه بعد، دوباره بازگردید و بنویسید که از آن تجربه چه آموختهاید، یا اکنون برای چه چیزی احساس قدردانی میکنید. با ادامۀ این تمرین، بهتدریج خواهید دید که حتی دشوارترین لحظهها نیز میتوانند زمینهساز یادگیری و پیشرفت باشند.
تلاش نکنید درد را، چه جسمی باشد چه روانی، از بین ببرید یا نادیده بگیرید:
بهجای آنکه درد را حذف یا انکار کنید، آن را بپذیرید و مدیریت کنید. درد را نشانهای بدانید که به شما یادآوری میکند برای بهبود حال خود به تمرین، درمان یا مراقبت بیشتری نیاز دارید.
ذهن خود را دوباره آموزش دهید:
با بهرهگیری از روشهای درمان شناختی-رفتاری و تمرینهای ذهنآگاهی، ذهن خود را به گونهای بازآموزی کنید که بهجای پیوند دادن ناراحتی با درماندگی، آن را با احساس قدردانی و رشد مرتبط سازد.
به دیگران کمک کنید:
بسیاری اوقات، هنگامی که خودمان با مشکلی دستوپنجه نرم میکنیم، کمککردن به افرادی که با همان مشکل روبهرو هستند بهترین راه برای معنا بخشیدن به تجربۀ خودمان است. پژوهشهای متعدد نشان میدهد که کمککردن به دیگران، مثل دردودل کردن و برقراری ارتباط با دیگران، احساس بهتری در افراد ایجاد میکند.