اگر دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی دوران ظهور «یاپیها» بود -یعنی جوانان حرفهای و موفقی که با مدارک دانشگاهی و شغلهای پردرآمد، بهسرعت در حال پیشرفت اجتماعی بودند- دهههای ۲۰۱۰ و ۲۰۲۰ متعلق به «دامپیها» است: جوانانی حرفهای اما ناراضی و رو به افول. این نسل جدید اگرچه ظاهر یک زندگیِ طبقهمتوسطی را حفظ کرده -مانند داشتن مدرک دانشگاهی یا شغل حرفهای- اما از ارکان اصلی آن، یعنی داشتن خانه و استقلال مالی، بیبهره است.
برای نخستینبار پس از انقلاب صنعتی، بخش چشمگیری از جوانان در مقایسه با والدین خود در همان سن، وضعیت اقتصادی بهتری ندارند. طبقۀ متوسطِ مرفه و تحصیلکرده در حال فروپاشی است و با زوالِ آن، آرزوهای بسیاری از کسانی که سودای پیوستن به این طبقه را داشتند نیز رنگ میبازد. «شایستهسالاری» از میان رفته و اکنون «ارث و میراث» حرفِ اول را میزند. آیندۀ جوانان نیز، نه با سختکوشی، بلکه بر اساس ثروت خانوادگیشان رقم میخورد.
دیگر تعریف واحد و مشخصی از طبقۀ متوسط یا کارگر وجود ندارد. اگر زمانی تملک مسکن، شاخص تمایز این طبقات بود، امروزه این مرزبندی به مراتب پیچیدهتر شده است. شغل افراد هم دیگر نشاندهندۀ جایگاه طبقاتی آنان نیست، زیرا هزاران نفر با عناوین شغلی بهظاهر ردهبالا و تحصیلات عالی، همچنان اجارهنشیناند و بهسختی از پس مخارج خود برمیآیند.
نابرابری بیننسلی چالشی مشترک در اکثر اقتصادهای غربی است؛ اما در بریتانیا، بهواسطۀ گرانی مسکن، رکود دستمزد فارغالتحصیلان، فرسایش چتر تأمین اجتماعی و هزینههای سرسامآور فرزندپروری، این پدیده شکلی حاد به خود گرفته است. خشم جوانان نسبت به نسلهای پیشین در همهجا مشهود است؛ خشم و ملالی که ریشۀ آن احتمالاً در شکاف عمیق میان آرزوهای ترسیمشده برای آنان و واقعیت تلخ زندگیشان نهفته است.
